|
وقتی که خاکم می کنن بهش بگید پیشم نیاد
بگید که رفت مسافرت بگید نشونه ای نداد
یه جور بگید که آخرش از حرفاتون حل نکنه
طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه
دونه به دونه عکسامو بردارید آتیش بزنید.
هر چی که خاطره دارم برید و از بیخ بکنید.
نذارید از اسم منم یه کلمه جا بمونه
نمی خوام هیچ وقت تنمو توی گورم بلرزونه
برو آتیش به قلب من نزن
بذار نگاهت از یادم بره
بذار واسه همیشه قلب من
شل بشه با من کلی خاطره
برو نمی خوام ببینی خونه من خالی شده
همدم من به جای تو ریگای پوشالی شده
اونکه می گفت می مرد برات
دیدی راست راسی مرد
رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد
بهش بگید نشست به پات بهش بگید نیومدی
بگید هنوز دوست داره با اینکه قیدشو زدی
اونکه می گفت می مرد برات دیدی راست راسی مرد
رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد
يه اتاق تاريک
يه سکوت بهت الود
يه ارامش مسموم
يه اهنگ ملايم
يه جمله ي عميق وسط اهنگ
بي تو من در همه ي شهر غريبم
و يه قطره اشک که رو گونه ها م سر خورد بهم فهموند که دلم براي
داشتنت تنگ شده امشب دستام بهونه ي دستاتو داره و چشمام حسرت
يه نگاه توي اون چهره ي معصوم يه بغض غريب توي گلوم لونه کرده
و يه احساس غريبتر داره تبر به ريشه ي بودنم ميزنه دلم براي
روزهاي افتابييه گذشته بيتابي ميکنه و پاهام بد جوري دلتنگ پا گذاشتن
توي جاده ي بارون زده ي خيالاته
چقدر سخته ارزوي کسي رو داشتن که ارزوتو نداره
چقدر سخته دلتنگ کسي بودن که دلتنگ ديگريه خواستم روي يادت خط
بکشم خواستم ديگه دلتنگت نباشم از جام بلند شدم چراغهاي اتاق رو
روشن کردم و سکوت رو شکستم اهنگ رو قطع کردم و اشکامو پاک
اما قطره ي اشک بعدي روي گونه هام سر خورد تا بهم بفهمونه که
هنوزم دلتنگم

مي روي اما مرا پشت سرت جا مي گذاري
بين مرگ و زندگي من را به خود وا مي گذاري
مي روي اندازه يك برگ پاييزي و خاكي
روي رويايي ترين احساس من پا مي گذاري
مي روي با وعده يك روز مي آيم ، وليكن
باز با من وعده امروز و فردا مي گذاري
مي روي حس مي كنم يك روز مي آيي آخر
پشت سرت ، حتي خودت را بي گمان جا مي گذاري
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم
قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

همسفر کوچه هاي دلتنگي ام،بهترين بهانه ي زندگيم،اي دليل بودنم،تک ستاره قلبم،زيباترين آهنگ زندگي،عشق و آرزوم،بهترين بهترين ها،تنها اميد زندگيم؛ياد تو هميشه در ذهنم،عشق تو هميشه در قلبم،و عطر مهرباني تو در وجودم جاريست.هزاران سبد گل به همراه قلبم که لبريز از مهر توست تقديم تو مي کنم.
((خوشبختي مطلق من در معناي با تو بودن است پس جاودان بمان تا بمانم.))
هنوز آري زندگي زير دستهايمان مي تپد و هنوز شقايق به عشق مي انديشد و من به آب و آب به ريشه اي که در قلب زمين نفس مي کشد و ما در اين هيبت مجهول هنوز شاعريم براي زيستن.اين چنين است که آرزو ها بر باد مي رود و دلم را به تو مي سپارم شايد عاشقانه ترين کسي باشي که مرا درک مي کني.
((((((((((بي تو اي سرور گل و گلشن چه کنم؟))))))))))
مرا به جرم بيگانگي ديوانه خواندند مرا به جرم حق پرستي کافرم گفتند
مرا به جرم صداقت در رفاقت بي وفا خواندند برو اي دوست که تو هم سازي دگر خواهي زد
ز اين چرخ زمان چه بي وفايي ها که نديدم من به چشم خود چه شکنجه ها که نديدم
هر دم که شکستند دلم را به خنده اي گفتم همش تقصير من بود
يارب در عذاب عشق حقير و ناتوانم ولي باز رو به درگاهت مي نمايم
خدايا اين شکسته را بيش از اين مشکن که شکسته را شکستن زخداوند روا نيست
به جاي دسته گلي که فردا بر سر قبرم مي گذاري امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن
به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم نثار ميکني امروز با تبسمي شادم کن
به جاي متنهاي تسليت گونه که فردا در روزنامه ها مينويسي امروز با پيامي کوچک خوشحالم کن
من امروز به تو احتياج دارم نه فردا
به ياد داشته باش هر گاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت
خش خش بر گها را احساس کردي و هر گاه در ميان ستارگان آسمان تک
ستاره اي خاموش ديدي براي يکبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان
بلکه از ته قلب نازنينت بگو: يادت به خير

می بینی به خدا این عشق با جوونا چیکار کرده
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ... انگار نه انگار كه غمي بوده ... همه چيز فراموشت بشه ...!!! كاش مي شد
گفتم نرو پرپر میشم گفتی: میخوام رها باشم گفتم: آخه عاشق شدم گفتی:میخوام تنها باشم گفتم: دلم گفتی: بسوز گفتی: یه عمری باز هنوز گفتم: پس عمرم چی میشه گفتی: هدر شد شب و روز گفتم: آخه داغون میشم گفتی: به من خوش میگذره گفتم: بیا چشمام تویی گفتی: آخر کی میخره گفتم: منو جنس میبینی گفتی: آره بی قیمتی گفتم: یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی گفتم: صدام میمیره باز گفتی: با درد بسوز بساز گفتم : حالا که پیر شدم گفتی: که از تو سیر شدم گفتم: تمنا میکنم

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم
اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بیشتر زنده نیست
یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله
یعنی دو خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند
یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست
و یاد گرفتم هر چه عا شق تری ،
تنهاتری

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...
سرکلاس دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند !!
copy.jpg)
روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشمميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس

هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم
copy.jpg)
نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
|